+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 21:37  توسط سحر ناز بانوی اول
|
ديگه آپ نميكنم.
شايدم پاك كردم وبو.
خدافس.
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 16:14  توسط سحر ناز بانوی اول
|
هنوز دقيق نفهميدم چرا ليمو تلخ ميشه؟
خيلي عذاب آوره.
زندگي تلخ ميشه.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 21:46  توسط سحر ناز بانوی اول
|
هفده سال پيش امشب قراره به دنيا بيام. كسي يادش ني.
ميشم هيژده. مهم ني.
پ.ن: كسي بگه تولدت مبارك. اعدامش ميكنم. چيزي نگين. خواستم فقط بگم بعله!
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 18:23  توسط سحر ناز بانوی اول
|
كمي فرانسوي تر باش
كمي بونژوغ مادام بگو بهم
كمي قلب هاي رنگارنگ در سايز هاي مختلف برام بخر
كمي حتي تو روزاي عادي بهم زل بزن وقتي گفتم چته بگو دوسم داري
كمي از اين بزغالگي در بيا.
پ.ن: ديدم اين دختراي بدبخت ايراني زير اينهمه بي احساسي پسران له ميشن. گفتم يه تريبون آزاد باشم از طرف اونا.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 22:5  توسط سحر ناز بانوی اول
|
اين گوشي سگ مصب من
اولين گوشي اي هستش كه خريدم. خراب شده بود باتريش 6 ماه پيش. تو اين مدت بازنشسته ش كرده بودم. امروز دوباره وارد عرصه ي كار شد.
خيلي خاطرات نوستالژيكم باهاش قوت گرفت.
خواستم بگم من عاشق اولين گوشيم ام. به دنيا نميدمش.
مناسب ديدم يه پست بهش اختصاص بدم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 20:44  توسط سحر ناز بانوی اول
|
شما هم وقتي تي تاپ ميخورين اول كناراشو ميخورين بعدش قسمتاي مربا دارشو؟
يا فقط من اينجوري ام؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 13:30  توسط سحر ناز بانوی اول
|
سردرد هاي شبانه من
دلتنگي هاي هميشگي من
حال خراب دل من
.
.
.
به خاطر تو نيست.
از خودم خسته شدم.
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 21:50  توسط سحر ناز بانوی اول
|
يه كافه ي شلوغ........... ميز من رو به رو به ميز تو............ تو پيپ بكشي....... من قهوه ترك بخورم.........
نگاهم به نگاهت بخوره............ و قهوه شيرين بشه............ كافه تاريك و قهوه اي رنگ............
آدما اون وسط بين ميز من و تو قدم بزنن........... تو مشغول پيپت باشي........... و من نگاهت كنم.
اين دومين آرزوي من درباره ي توئه.
پ.ن: اولين آرزوم رو قبلا گفتم. هركي يادش اومد كدوم بود ممكنه يه جايزه داشته باشه.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 14:43  توسط سحر ناز بانوی اول
|
استيو جابز مرد!
ها چي بگم؟
همين. مرد.
ما هم ميميريم.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 18:11  توسط سحر ناز بانوی اول
|
هنوز مطمئن نيستم ولي فكر كنم ادماي خوب هنوز پيدا ميشن.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 13:37  توسط سحر ناز بانوی اول
|
تجربه کردم تو موقعیت هایی که پر از استرسی و با خودت فکر میکنی حتما باید یه کاری بکنی بهترین کار اینه که بشینی سرجات چندتا نفس ریلکس بکشی و هیچ کاری نکنی.چون تو این مواقع آدم احمقانه ترین تصمیم ها رو میگیره.
تاکید میکنم هیچ کاری. حتی نباید از سر جات پاشی.
اینجوری آخرش خیلی قشنگ تموم میشه.
باور کن.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 23:15  توسط سحر ناز بانوی اول
|
گاهی آدم خیلی راحت روی فلسفه هایی که خودش برا خودش ساخته پا میذاره.
فلسفه هایی که اونا رو به این و اون تدریس میکرد.
پ.ن: خواستم بگم آدم اون موقع ها حالش از خودش به هم میخوره
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 16:59  توسط سحر ناز بانوی اول
|
گاهی یه عشق قدیمی میتونه تو رو از افتادن تو یه دره ی مرگبار نگه داره.
پ.ن: جدیدا خدا رو خیلی نزدیک به خودم حس میکنم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 16:57  توسط سحر ناز بانوی اول
|
اگر دهخدا امروز میزیست ،
حتما بلاگر مجربی میشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 21:43  توسط سحر ناز بانوی اول
|
در مملکتی زندگی میکنیم که دختر ها ارزش خودشون رو در این میدونند که پسرای بیشتری بهشون تیکه بندازن و اینا هم با پسرای بیشتری باشن.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 23:40  توسط سحر ناز بانوی اول
|
بعضی ها تو زندگی آدم تکرار نشدنی اند. کسایی که حتی اگه حضور نداشته باشن احترام و یاد و عشقشون همیشه وجود داره.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 21:57  توسط سحر ناز بانوی اول
|
گاهی نمیتونی حستو بگی
گاهی نمیتونی حس دیگرانو بفهمی
گاهی گاوتر از گاو میشی
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 21:34  توسط سحر ناز بانوی اول
|
یه بار تو چلچراغ نوشته وبد:
اتاق من مرکز دنیاست. باور نداری؟ متر کن!
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 21:22  توسط سحر ناز بانوی اول
|
آدما هر روز یه نتیجه و تجربه ی جدید از زندگی شون میگیرن
و هر روز به خودشون میگن دیروز بچه بودم و امروز عاقل شدم
آدما همیشه میتونن اشتباه بکنن. اشتباهای خیلی بزرگ.
آدما همیشه میتونن کارهای بزرگی بکنند. خوب یا بد.
اما همه شو نمیشه جبران کرد. چون گاهی آدما آدم نیستن.
پ.ن: من کاملا جدی. بدون طنز همیشگی.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 21:14  توسط سحر ناز بانوی اول
|